محمد مفيد مستوفى بافقى
55
جامع مفيدى ( فارسى )
بعد از چند روز خاطر خورشيد اثر و ضمير منير مهر تنوير ضياءگستر پادشاه هفت كشور متوجه آن گشت كه زمام رتقوفتق و قبضوبسط و حلوعقد مهمات سركار سلطنت و وكالت نفس همايونشاهى ظل اللهى و دادوستد امور و معاملات اوقاف ممالك محروسه در قبضهء درايت و كف كفايت صاحب كياستى نهد كه بمتانت راى رزينش اساس بنيان دين و دولت سمت ثبات و دوام گيرد ، و باصابت فكر دورانديشش قاعدهء اركان ملك و ملت صفت رسوخ و استحكام پذيرد ، و از شميم مكارم اخلاقش مشام جان ساكنان اقطار آفاق معطر گردد ، و از نسيم محاسن آدابش نضارت گلزار تمناى قاطنان اطراف امصار بوقوع پيوندد ، [ 49 الف ] و نصفت شاملش مظلومان باديهء نامرادى را از تاب آفتاب حوادث نجات داده بظلال فراعت و آسايش رساند ، شعر : خجسته راى او بر خلق راه فتنه بر بندد * مبارك راى او بر ملك راه خير بگشايد سعادت چشم بگشايد كه تا رويش كجا بيند * زمانه گوش وادارد كه تا رايش چه فرمايد و بعد از استشاره و استخاره خلعت اين مناصب جليل المراتب بر قامت قابليت سلالهء سلسلهء سيد الهاشمى امير نظام الدين عبد الباقى چست آمد . نخست حكم همايون از مكمن عنايت روزافزون نفاذ يافت كه آن حضرت من حيث - الاستقلال و الانفراد متعهد سرانجام امور سلطنت و جهانبانى بوده جميع امراء و اركان دولت و تمامى وزراء و اعيان حضرت بىوقوف و مشورت او در هيچ مهم از مهمات جزوى و كلى مدخل ننمايند . لاجرم عتبهء عليهاش ملاذ امرا و پناه وزرا گشت ، شعر : پناه سروران شد درگه او * سر نامآوران خاك ره او و هم در آن ايام پادشاه آفتاب احتشام [ 49 ب ] بتجديد متوجه تقويت اركان شريعت غرّا و تمشيت مهام سادات و قضات و علما و فضلا گشته منصب